هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

193

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

هستند و هنگامى كه اسيران راجع به قريش بر ايشان صحبت كردند با اصرار بيشترى از آنان به بازجويى پرداختند . پيامبر ( ص ) نماز مىخواند وقتى نمازش را بپايان رساند به پرس‌وجو از ايشان پرداخت گفتند كه بردگان قريش هستند و محل تجمع قريش را نيز به او گفتند . تعداد جنگجويان قريش را پرسيد به او گفتند : تعداد آنها زياد است ولى نمىدانيم كه چند نفر هستند اما آنها يك روز ده شتر و يك روز 9 شتر مىكشند . پيامبر ( ص ) فرمود : تعدادشان بين 900 تا هزار نفر است . هنگامى كه طرفين رودررو قرار گرفتند و پيامبر يارانش را آماده كارزار كرد به ميان ايشان ايستاد و با سخنانى كه احساساتشان را برمىانگيخت به سخن گفتن با ايشان پرداخت و به همزيستى و مهر و محبتى كه مردم را به يكديگر نزديك مىسازد فراخواندشان و به آنان فرمود : براى من خوشتر است كه كسى جز شما همزيستى و مهر و محبت را از من دريغ دارد . سخنش بر دل عتبة بن ربيعه يكى از فرماندهان و قهرمانانشان نشست و او به قريش گفت : هيچ قومى چنين درخواستى را رد نكردند مگر آنكه ناكام مانده باشند آنگاه بر اشترش سوار شد و مردم را به دست كشيدن از جنگ فراخواند و به آنها مىگفت : تنها يك بار از من فرمان بريد و براى يك عمر نافرمانىام كنيد ، محمد داراى خاندان و حق خويشاوندى با ماست و او پسرعموى شماست او را به اعراب واگذاريد ولى ابو جهل كه غرورش بر او چيره شده بود و مشركان را به نبرد تشويق مىكرد و برخورد عتبه را به باد انتقاد مىگرفت او را به بزدلى و ترس ، متهم مىساخت و آن قدر به اين كار خود ادامه داد تا بالاخره او را تسليم ساخت و عتبه كه برادرش شيبه و فرزندش وليد بن عتبه وى را در ميان گرفته بودند حريف طلبيد و مسلمانان را به مبارزه خواندند . سه تن از جوانان انصار يعنى معاذ ، معوذ و عوف فرزندان عفراء به مبارزهء ايشان شتافتند و هنگامى كه در برابر عتبه ، برادر و فرزندش ايستادند نسب خويش را بر ايشان بازگفتند . آنها از جنگيدن با ايشان سرباززدند و عتبه از پيامبر خواست تا كارآمدان قريش را به مصافش بفرستد . پيامبر رو به سوى عموزادگانش كرده و تو گويى خوش دارد كه ايشان از نخستين كسانى باشند كه به جنگ مىپردازند و نبرد را آغاز مىكنند و بار آن را بدوش مىكشند و فرمود : اى عبيدة بن الحارث ، و اى حمزة بن عبد المطلب و اى على بن ابى طالب ، برخيزيد ، آنها با چهره‌اى شاد ، به شتاب برخاستند مثل اينكه ايشان را به بهترين كارى كه دوست دارند فراخوانده است ، با دلى سرشار ايمان و جانهايى مطمئن و پاك از لقاى پروردگار كه هر چيزى را در راه سلامت محمد و دعوت او پذيرا مىشود ، به سراغ حريفانشان